تبليغاتX
mandy67
دوستان خوب
 

|+| نوشته شده توسط mandy67 در دوشنبه هفتم بهمن 1387  |
 غریبه اشنا
تنه درخت شاید جای مناسبی باشه برای نوشتن یادگاری برای کسانی که زودتر از درخت میمیرند.

اما حرف زدن با ماه برای یادگاری های ماندنی بهتره.


|+| نوشته شده توسط mandy67 در پنجشنبه پنجم دی 1387  |
 ليلا

ليلا نام تمام دختران زمين است

خدا مشتي خاک را برگرفت. مي خواست ليلا را بسازد. از خود در او دميد. و ليلا

پيش از آنکه با خبر شود عاشق شد

سالياني است که ليلا عشق مي ورزد. ليلا بايد عاشق باشد

زيرا خدا در او دميده است و هر که خدا در او بدمدعاشق مي شود

ليلا نام تمام دختران زمين است؛ نام ديگر انسان

خدا گفت : به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد. آزمونتان تنها همين است : عشق

و هر که عاشق تر آمد، نزديکتر است. پس نزديکتر آييد، نزديکتر

عشق کمند من است. کمندي که شما را پيش من مي آورد. کمندم را بگيريد

و ليلا کمند خدا را گرفت

خدا گفت : عشق فرصت گفت و گو است. گفت و گو با من

با من گفت و گو کنيد

و ليلا تمام کلمه هايش را به خدا داد. ليلا هم صحبت خدا شد

خدا گفت : عشق همان نام من است که مشتي خاک را بدل به نور مي کند
و ليلا مشتي نور شد دردستان خداوند

|+| نوشته شده توسط mandy67 در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387  |
 غریبه اشنا
 

خسته ام از زندگي
از سوز و ساز خسته ام
از سوز درد انتظار و چه دنياي پر از شور و شريست مردمانش را نقاب ديگريست

عشق مي دزدي خرابت مي کنند
دوست مي داري جوابت مي کنند خسته ام ......

توي يك نامه نوشتم : همه زندگيم شدي تو
تو جوابم دادي اما : زندگي هست ، اما بي تو

من نوشتم كه : يه روزي دلرا باختم توي چشمات
تو به من ميگي :: اون روز هوسي بوده تو چشمات

من نوشتم كه : هوس هم ،*ميتونه يه عشق پاك شه
تو نوشتي : زندگي هم ، مي تونه بي تو بنا شه

من نوشتم كه :*شدم آب ،همچو شمعي رو به دريا
تونوشتي : خسته ام من ، رفته اي ديگه ز يادا

من نوشتم : اما اينجا ، همه ياد تورو كردن
تو نوشتي : اينه دنيا ، دل به ديگري سپردن

من نوشتم : چه كنم من ، كه بشي تو يار خونم
تو نوشتي : زندگيتو ، يه كتاب كن تا بخونم

من نوشتم كه : كتابه ،زندگيم همش تو هستي
تو نوشتي : كه دروغه ، حالا حتماً ديگه مستي

من نوشتم :*آره مستم ، مستِاون چشماي نازت
تو نوشتي : تو دروغي ، بسه ديگه نمي خوامت

من نوشتم كه : مي ميرم اگه گفتي « نمي خوامت »
تو نوشتي : نمي خوامت ، نمي خوامت ، نمي خوامت

من نوشتم با تمنا : ديگه بسكن كه شدم اب
تو نوشتي : اين سرابه ، زندگيتو نده بر آب

من نوشتم كه : سرابم واسةمن يه اميده
تو نوشتي كه :*ديوونه ، اين اميده نا اميده

من نوشتم : نگو اينو ،*من اميدم به جوابت
تو نوشتي : اين جوابت ، من كه گفتم ..... نمي خوامت

من نوشتم : اشكاي من ، شده بدرقة راهت
تو نوشتي : عاشقي كن ، بگذر از من با نگاهت

من نوشتم : عاشقم من ، عاشقيه لحظه با تو
تو نوشتي : خسته ام من ، خسته از حكايت تو

من نوشتم كه : مي خونم من لالايي واسه خوابت
تو نوشتي كه جدايي ، بهترين داروي خوابت

من نوشتم كه : جدايي ، ميشكنه قلبمو جانا
تو نوشتي : چه كنم من ، اين يه رسمه توي دنيا

من نوشتم : حالا كه تو ،داري مي ري بهترينم
منم ازغصه مي ميرم ، تا كه دوري تو نبينم

 

|+| نوشته شده توسط mandy67 در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387  |
 
من تو رو دوست دارم  . تو یکی دیگه رو دوست داری ...یکی دیگه منو دوست داره .... این یکی اونو...

اون یکی اینو...

ولی همه به نوعی احساس  تنهائی میکنند.

|+| نوشته شده توسط mandy67 در جمعه بیست و چهارم آبان 1387  |
 غریبه اشنا
چرا چیزی رو اگر دوست داریم باید ازش بگذریم چون حتما کسی رو ناراحت میکنه؟

برای اشک ریختن همان سکوت بسه .مردیم بابا قهر نکن .فریاد نزن .اخم نکن فقط سکوت که دلمون خوشه نشونه رضاست.

 

|+| نوشته شده توسط mandy67 در جمعه هفدهم آبان 1387  |
 غریبه اشنا
 

عشق يعني ريزش باران مهر

عشق يعني فتنه و افسون سحر

عشق يعني ناله هاي بي صدا

عشق يعني راز هاي بر ملا

عشق يعني همنشيني با بهار

عشق يعني چشم هاي اشكبار

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني دل بريدن از همه

عشق يعني بيم و ترس و واهمه

عشق يعني كوله باري پر زغم

عشق يعني دائما در اضطراب

عشق يعني تشنگي در شط اب

عشق يعني لاله پرپر شدن

عشق يعني در رهش بي سر شدن

عشق يعني عاشق شيدا شدن

عشق يعني گم شدن پيدا شدن

عشق يعني مبتلا گشتن به درد

عشق يعني عقل را کردي تو طرد

عشق يعني هر دمي در جستجو

عشق يعني هجرت از من تا او

عشق يعني حرف او بر روي چشم

عشق يعني صبر در هنگام خشم

عشق يعني دلبري دلدادگي

عشق يعني غربت واماندگي

عشق يعني همچو اتش سوختن

عشق يعني چشم بر او دوختن

عشق يعني دائما در درد و رنج

عشق يعني يافتن صد کوه گنچ

عشق يعني زلف تابيده کمند

عشق يعني زلف بو بر پاي بن

عشق يعني حسرت شبهاي گرم

عشق يعني ياد يک روياي نرم

عشق يعني يک بيابان خاطره

عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره

عشق يعني گفتني با گوش کر

عشق يعنب ديدني با چشم کور

عشق يعني تا ابد بي سرنوشت

عشق يعني آخر خط بهشت

عشق يعني گم شدن در لخظه‌ها

عشق يعني آبي بي انتها

عشق يعني يک سوال بي جواب

عشق يعني راه رفتن توي خواب

 

عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن

عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن

عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن

عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن

عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن

 

«عشق يعني تا ابد بي سرنوشت»

عشق يعني زندگي تا زير صفر

عشق يعني پر کشيدن تا عروج

عشق يعني طي راه بي فروغ

عشق يعني ناله گيتار من

عشق يعني درد بي درمان من

عشق سوداي دل بيمار ماست

عشق مرگ لحظه ديدار ماست

عشق فرياد انا الحق گفتن است

عشق در آغوش ياران خفتن است

عاشقي بايد که آنرا درک کرد

اين زبان از گويش عشق عاجز است

عشق يعني خاطرات بي غبار

دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز

زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او

زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتحب از يك نگاه

غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق

گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "

تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن

از برايش قلب خود تقديم كن

 

|+| نوشته شده توسط mandy67 در جمعه سوم آبان 1387  |
 غریب اشنا
اخه تو چه تقصیری داری؟ این دل لامصب تو سینه منه. من بودم بدون اینکه خبر داشته باشی برات توش کاخی ساختم .ا غرق دلم بودم و خام که تصور میکردم این فقط منم که باید بخواهم یا نه.و......رسیدیم

به انجاکه انقدر دوستت داشته باشم که راضی بشم هر کاری دوست داری انجام دهی و به هر جا که دلت خواست بروی و تو رفتی...هنوز که داری میری .اما میدونم زمانی خواهی ایستاد و درک خواهی کرد

که فقط یکی بود که تو را بیش از خودت دوست داشته و فقط یکی بود که تا پیچ بهشت زهرا ( ارزوهای مدفون شده) منتظرت خواهد ماند

|+| نوشته شده توسط mandy67 در جمعه بیست و ششم مهر 1387  |
 چشمات"غریبه اشنا
گناهی ندارم  ولی قسمت اینه
 که چشمهای کورم به راهت بشینه
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد 
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد اورد

واسه من که برعکس کار زمونه
کسی نیست که قدر دلم رو بدونه
هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جائی نداره

|+| نوشته شده توسط mandy67 در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387  |
 تو : غریب اشنا
تو زیبا تر شدی" یا چشم من بارونیه
این قفس بازه " ولی" دل من زندونیه
من پشیمون میکنم..جاده رو از رفتنت
تو نباشی .میپره ".عطرت هم از پیرهنت
میخوام اروم شم ..تو نمیزاری
هر دو بی رحمند ..عشق و بیزاری
همه دنیا رو" زیرو رو کردم
تو رو شاید دیر" ارزو کردم
قدمهای اخرو اهسته تر بردار
واسه من کابوسه
فکر اخرین دیدار
|+| نوشته شده توسط mandy67 در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387  |
 
عشق يعني حسرت شبهاي گرم

عشق يعني ياد يک روياي نرم

عشق يعني يک بيابان خاطره

عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره

|+| نوشته شده توسط mandy67 در پنجشنبه یازدهم مهر 1387  |
 تصنيفهاي خاطره انگيز
 

اگر يک شب تو را در خواب بينوم ***به دريا نقشي از مهتاب بينوم

دوباره بينومت خندون بيائي***دوباره سينه رو بيتاب بينوم

بيا بار سفر بنديم از اين دشت***زمستون باز توي اين خونه برگشت

بيا تا قصه ها گويوم برايت*** که دوران جدائي دير بگذشت

اگر يک شب تو برگردي دوباره***به گيسويت مي افشونوم ستاره

نميدوني مگر اي نازنينم***دلم هر روز شب در انتظاره

بيا بار سفر بنديم از اين دشت***زمستون باز توي اين خونه برگشت

قصه ها گويوم برايت*** که دوران جدائي دير بگذشت

به تو گويوم بيا اي نازنينوم***که با مژگون زپايت خار چينوم

گل عمر منو باد خزون برد***گل ناز مني داغت نبينوم

آآآآآه ه ه ه ..گل عمر منوباد خزون برد***گل ناز مني داغت نبينوم

بيا بار سفر بنديم از اين دشت***زمستون باز توي اين خونه برگشت

بيا تا قصه ها گويوم برايت*** که دوران جدائي دير بگذشت

اگر يک شب تو را در خواب بينوم ***به دريا نقشي از مهتاب بينوم

دوباره بينومت خندون بيائي***دوباره سينه رو بيتاب بينوم

بيا بار سفر بنديم از اين دشت***زمستون باز توي اين خونه برگشت

بيا تا قصه ها گويوم برايت*** که دوران جدائي دير بگذشت

 

تصنيفهاي خاطره انگيز

نام ترانه:کوچ

شاعر:اردلان
|+| نوشته شده توسط mandy67 در پنجشنبه یازدهم مهر 1387  |
 

بـسي گـفـتـند : « دل ازعـشـق بـرگـير
کـه نـيرنـگ است و افـسـون است و جـادوسـت
! » ولـي ?
مـا دل بـه او بـسـتـيـم و ديـديـم
کـه ايـن زهـراست ?
امـا . نــوشـداروسـت....


روزي کسي را دوست ميداري و روزي ديگر تنهايي به همين سادگي به همين سادگي
آره خيلي ساده ست خيلي سادده.............

 

|+| نوشته شده توسط mandy67 در دوشنبه هشتم مهر 1387  |
 گلبرگی از زندگی انسان

این روزها , برای نوشتن تا دلت بخواهد حرف هست
تا دلت هم بخواهد , تنبلی هست
وقت هم که نیست
من می مانم و کاغذ های بی خط و ذهنی خط خطی
کاش یکی می آمد خط خطی های ذهنم را با پاک کن فراموشی می زدود
و من را لابه لای صفحه های سفید , شبیه یک ساندویچ , می پیچاند

و می گذاشت توی یخچال خاطرات
کسی که اینقدر تنبل باشد , آخر و عاقبتی بهتر از این هم , نتیجه اش نخواهد بود به گمان ... !

گاهی وقت ها حس می کنم همین تعداد آدم ها
همین شلوغی بی معنا , همین سر و صداها و همین جوامع بشری !
باعث تنهایی هر کسی با خودش می شود
در میان این شلوغی که نگاه می کنی , می بینی هر کسی بار تنهایی خویش را به دوش می کشد مثل قطره هایی که میلی به دریا شدن ندارند
خشک , مثل دانه های تگرگ , در کنار هم می لولند

و میلی به حرکت و جریان یافتن از خود نشان نمی دهند
انبوهی از دانه های خشک و ریز و درشت تگرگ بر زمین می مانند تا دانه دانه آب گردند

و در کویر خشک خاطرات فراموش شده ,
برای همیشه مدفون شوند ,
گاهی از گوشه و کنار کویر جوانه ای سر می زند

و زود , در حرارت غرور کویر , مبدل به خاری گزنده می شود
و بعضی از همین دانه های تگرگ , بر خلاف روال , بخار می شوند و پر می کشند

به سوی آسمان
آن بالا , حس یکی شدن را تجربه می کنند و می روند رو به سوی دریا
راه اگر زمینی میسر نباشد , آسمان به این بزرگی که هست
ولی کاش می فهمیدیم که

تنهایی ... نمی شود .

زندگی برای من شبیه یک بازی گل یا پوچه
درون یک دستم , تمام پوچی های زندگی ام
و درون دست دیگرم گلیست اندازه تمام زیبایی ها و معناهای زندگی خودم

در این بازی وقتی برنده ام که , خودم

دستی که درون آن گل است را ,
پیشکش کسی کنم که
روبروی من , به انتظار , ایستاده است .

 

 

|+| نوشته شده توسط mandy67 در یکشنبه هفتم مهر 1387  |
  یکی بود و یکی نبود
 

 یکی بود و یکی نبود  .

 اون که بود تو بودی و اون که نبود من بودم. یکی داشت و یکی نداشت .

اون داشت تو بودی و اون که نداشت من بودم .یکی خواست و یکی نخواست .

اون که خواست تو بودی  اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم . یکی اورد

و یکی نیاورد . اونی که اورد تو بودی اونیکه جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد

من بود.یکی برد و یکی باخت.اونی که برد تو بودی واونیکه دل به تو باخت من بودم

یکی گفت و یکی نگفت. اونی که گفت تو بودی اونی که دوست دارم رو به هیچ کس

جز تو نگفت من بودم . یکی ماند و یکی نماند . اونی که ماند تو بودی اونی که بدون

تو نماند من بودم .

|+| نوشته شده توسط mandy67 در پنجشنبه چهارم مهر 1387  |
 حرفهای من و رضا

بهترين دوست اون دوستي كه باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و هيچي نگي و وقتي ازش دور ميشي، حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي.
ــ ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم، قدرش رو نميدونيم ولي در عين حال تا وقتي چيزي رو دوباره به دست نياريم، نميدونيم چي رو از دست داديم.
ــ اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق مقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه واگه اينطور نشد خوشحال باش كه تو قلب تو رشد كرده.
ــ در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در عرض يك ساعت ميشه كسي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد.
ــ دنبال نگاه ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول ميكنه، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد. كسي رو پيدا كن كه بتونه تورو شاد كنه.
ــ* دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه ميخواي اونو از رويات بيرون بكشي و تو دنياي واقعي بغلش كني.
ــ رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري. چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يه جون داري و يه شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.
ــ آرزو ميكنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي، به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يه انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد كه خوشحال بموني.
ــ هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگر حس ميكني چيزي ناراحتت ميكنه، احتمالا ديگران رو هم آزار ميده.
|+| نوشته شده توسط mandy67 در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387  |
 
آنكه دائم هوس سوختن ما ميكرد
كاش مي آمد و از دور تماشا ميكرد
|+| نوشته شده توسط mandy67 در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387  |
 
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .

بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .

روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .

روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .

معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید " واقعا ؟ "

 "من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! "

 "من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند."

دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .

معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .

آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند  با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال بعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .

او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود . پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید .

کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند . معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .

به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : " آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ "
 
معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : " چرا"

 سرباز ادامه داد : " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . "پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیز که در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند .

پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . "او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .

خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .

مادر مارک گفت : " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . "

همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : " من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . "

همسر چاک گفت : " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . "

مارلین گفت : " من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . "
سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت:" این همیشه با منه . . . . ". " من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد. "

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .

سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد .
 بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.

اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید ، به نظرشما این اولین باری خواهد بود
که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر در روابط تان نکردید ؟
هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بفرستید ، دسترسی شما به آنهایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند ، بهتر و راحت تر خواهد بود
 

|+| نوشته شده توسط mandy67 در جمعه پانزدهم شهریور 1387  |
 

 

 

 

 

اشک عصاره وجود برای ابراز وجود است.اشک تنها همنشینی است که در غربت رفیق انسان است.اشک همراه شادی و غمهاست.بیدا ترین فریاد.اخرین پناهگاه.زمینه ظهور پاکیها.جوهر بی رنگ معنا دهنده حرکات انسانها.با نمک ترین قطره ای از شادیها.اخرین حربه شیطان. صادق ترین نشانه تسلیم. پر معنا ترین قهقهه شور و شادیها.بی چیز و درمان دردها.مروارید زائیده احساس.شبنم فریبکاری.ریزش با سر پائین.ترسیم سند بی یارو یاوری.نشانه غرور شکسته بی صدا.بدرود تا ابد دمادم تشنگی.احساس عدالت دوچشم. و اولین و اخرین شاهد دیدارهاست

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط mandy67 در سه شنبه پنجم شهریور 1387  |
 هموطنان داخل ایران

هموطنان داخل ایران

در صورتيکه با تلفن همراه شما

 تماسي بر قرار شد و در آن شخص يا

اشخاصي ادعا نمودند که از

 مهندسين شرکت مخابرات هستند و قصد

 چک کردن خط شما را دارند و از شما

 تقا ضا نمودند که هر عددي را

 شماره گيري کنيد بدون هيچ گونه

 شماره گيري فورا تماس را قطع کنيد

 چون شرکتي جعلي از اين طريق به سيم

 کارت شما دسترسي خواهد يافت و از

 طريق خط شما و با هزينه شما

 تماسهاي تلفني بر قرار خواهد کرد

 

تمامي کاربران تلفن همراه توجه

 داشته باشند که در صورتيکه با شما

 تماسي برقرار شد و در نمايشگر گوشي

 شما اين پيغام ظاهر شد( XALAN )

از پاسخ دادن به ان خودداري نماييد و

 تماس را به سرعت قطع کنيد در صورت

جواب دادن به تماس گوشي شما

 ويروسي خواهد شد اين ويروس

 اطلاعات IMEI و IMSI  از روي گوشي و

 سيم کارت شما پاک خواهد کرد که

 اين امر باعث قطع ارتباط شما با

 شبکه تلفن خواهد شد و شما مجبور

 خواهيد شد گوشي ديگري خريداري

 نماييد

 

|+| نوشته شده توسط mandy67 در یکشنبه سوم شهریور 1387  |
 
 
بالا
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">

Powered by webloger ??